زبان هم یه جورایی مثل تاکسیه. مرد م هرروز سوارش می شند، از یک نقطه به نقطه دیگه می رند و وقتی پیاده می شند خیلی یادشون باشه ، آویز آینه جلو است.
آدم به تاکسی ای که سوارش می شه وقتی توجه می کند که یا خیلی اوضاعش خراب باشه یا اینکه خیلی خیلی شیک باشه ، وگرنه تنها وسیله ای است برای رفتن و رسیدن. جزییاتش یاد آدم نمی مونه.
زبان هم همینطوره کسی توجه نمی کنه جملاتت را چطور ادا می کنی مگراینکه خیلی لفظ قلم حرف بزنی یا اینقدر بد حرف بزنی که شنونده ات را آزار بده.
توجه کرده اید وقتی می خواهید غیبت کنید، چقدر سخته عین حرف طرف مورد غیبتتان را تکرار کنید.( بله قبول دارم که البته هر حرفی را می شه به صدوبیست شکل عنوان کرد و...)
ولی برای معلم زبان فارسی در خارج از کشور قصه به گونه دیگری است. معلم زبان فارسی که باید به یک نفر دیگه هم تاکسی بده هم رانندگی یاد بده، بغل دست که می شینه یکدفعه حالش عوض می شه . به تاکسی توجه بخصوصی می کنه. آویز جلو آینه اش را درست آویزون می کنه، روکش ها را صاف و صوف می کنه و به شاگردش می گه تاکسی خوب باید اینطور باشه. سر چراغ قرمز به تاکسی ای که بغل دستش وایساده ایراد می گیرد که چرا روکش صندلیهات قرمزه، روکش صندلی باید آبی باشد.
بعد بر می گرده به شاگردش می گه :" دید ی اسفند و نمک آویزون کرده، این نشون می ده که دهاتیه. من دوست دارم عروسکهای ساخت چین آویزون کنم مثل این میمون سیاه. Love هم بد نیست مدرنه. قلب تیر خورده کمی جاهلیه .آنها که سوره قران آویزون می کنند مذهبیند. توجه هم نکن که 80 درصد تاکسی ها قران آویزون کرده اند، این ظاهر قضیه است. تاکسی رونها مذهبی نیستند، روشنفکرند و همه بزودی میمون و Teddy bearآویزون می کنند."
البته سوء تفاهم نشه، پا در کفش توجه کردن بد نیست. گاهی از این راه چیزهایی راجع به خودت و زبان یاد می گیری که قابل توجه اند. از جمله اینکه من بعد از سی و اندی زندگی و ادعا به همت توجه یکی از دوستان همکار فهمیدم که " مگر" را درست بکار نمی برم. اول که باور م نمی شد. مگه می شه؟ ولی بعد که توجه کردم دیدم درسته ، خیلی از جاها " اگر" را به جای " مگر" به کار می برم.
دیدم در این مورد از نحویون نمی شه کمک گرفت دست به دامن زبان شناسی شدم. اولین فرضیه ام این بود که این باید مربوط به لهجه باشد. آخه نمی شه که من یکی فقط آنرا اشتباه(!؟) بکار ببرم. با یاران غار و اعضای خانواده که در میان گذاشتم همه متفق القول بودند که "مگر" را همانگونه که باید بکار می برند و ابراز داشتند که بنده هم قبل از کوچ "مگر" را درست بکار می برده ام و این باید تاثیر بودن د ر دیار غربت باشد، وگرنه چگونه ممکن است آنها متوجه این کاستی در زبان من نشده باشند؟
نکته اصلی همین است. کسی متوجه نمی شود تا توجه نکند. یا بهتر بگم " مگر می شود متوجه شد وقتی توجه نمی شود؟"
حالا مشکل دو تا شده.
آیا واقعاً تاثیر زندگی در غربت است؟ در این شکی نیست که به مرور زمان توانایی های زبانی آدم تحلیل می ره، وجای پای زبان دوم را جای جای در زبان مادری می شه پیدا کرد. ( نه اینکه زبان دوم را خیلی خوب بلد باشی ها، نه نقل کلاغ است و آموختن راه رفتن کبک.) ولی فکر می کنم از دست دادن " مگر" که از ظرائف است می تونه یک زنگ خطر جدی باشه برای من و امثال من که در خارج از ایران زندگی می کنند.
برای همین راحتترم فرضیه اول را قبول کنم. باید کسانی دیگر هم باشند که "مگر" را مثل من استفاده می کنند یا اصلاً در معنی" آیا" استفاده نمی کنند.
از آنجایی که من بعضی وقتها آن را درست بکارمی برم وبعضی وقتها به شکل" اگر" فرضیه من این است که در منطقه ای که من بزرگ شدم یا حداقل در خانواده ام از مگر استفاده نمی شده. سوالهایی مثل " مگردیوانه شده ای؟" به شکل " دیوانه شده ای ؟ " مطرح می شده و من استفاده از این لغت را بعدها در مدرسه و در ارتباط با آدمهای دیگه یاد گرفته ام بنابراین بعضی وقتها کلمه ای که شبیه اش است را استفاده می کنم. درست همان کاری که من و خیلی افراد دیگر در زبان دوم انجام می دهیم. لهجه هم مثل زبانه اگر تا یک سنی آن را یاد نگرفته باشی هرگز لهجه اصلیت نخواهد بود. بهرحال این که من چکار می کنم ممکنه برای شما مهم نباشه ولی فکر می کنم ارزش توجه دارد.
شمایی که لطف کردید و این نوشته را تا اینجا خوندید می شه لطف کنید و به " مگر" در زبان خودتان و اطرافیانتون توجه کنید. بخصوص باغبادرانی های عزیز.
مگری که مورد نظر است "مگر" د رمعنای" آیا" ست مثل" مگر دیوانه شده ای؟"
در باب " مگر":
در تعریف مگر در معین آمد ه است:
1- حرف استثناء است و آن کلمه بعد از خود را از حکم ماقبل جدا کند، الا، بجز. " همه آمدند مگر فریدون"
2- (ق. استفهام) آیا، " گفت مگر زلعل من بوسه نداری آرزو _ مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو؟" ، " مگر مملکت قانون ندارد؟"
3- ( ق. شک و تردید) گویی ، شاید، " هوا فسرده بحدی که وام گرده مگر- برودت از دم بدخواه شاه عرش جناب"
ضح.- گاه به معنی از قضا ، قضا را، اتفاقاً آید، " مگر صاحبدلی روزی برحمت – کند در کار( حق) درویشن دعایی"
مگرنه: چنین نیست؟ اینطور نیست؟
فرهنگ معین چاپ هفتم 1364
" مگر واژه سوالی است و جواب آن معمولاً همان چیزی است که مورد انتظار سوال کننده است، چه مثبت و چه منفی. اگر فعل جمله سوالی مثبت باشد جواب مورد انتظار منفی است " مگر شما او را می شناسید؟" سوال کننده انتظار دارد که شنونده بگوید " خیر، من او را نمی شناسم" ولی اگر جمله سوالی منفی باشد جمله ی جواب معمولاً مثبت خواهد بود: " مگر شما او را نمی شناسید؟" سوال کننده انتظار جواب مثبت دارد، یعنی : چرا ، من او را خوب می شناسم."
- مگه صورت محاوره ای مگر است. هنگامی که درباره ی چیزی سوال می کنیم اگر شنونده انتظار سوال را نداشته باشد و بخواهد دلیل سلوار را بداند در جواب پس از گفتن "بله" یا " نه" می پرسد: چطور مگه؟"
دکتر یدا... ثمره، آزفا ،کتاب پنجم ص 74
