
در خانواده پدریم غیر از قلدری ، زور گویی و ضعیف کشی یک افتخار دیگر هم وجود دارد و آن سگ دوستی است.
این ژن سگ دوستی بسیار قوی است و به همه پسرهای خانواده می رسد.
ادامه مطلب

در خانواده پدریم غیر از قلدری ، زور گویی و ضعیف کشی یک افتخار دیگر هم وجود دارد و آن سگ دوستی است.
این ژن سگ دوستی بسیار قوی است و به همه پسرهای خانواده می رسد.
این "کمانه" هم من را کشته. اولین بار که دیدمش به عنوان ترجمه ""In parenthesis برایم خیلی عجیب بود.
" در کمانه"...؟ هوم ....!؟ . سعی کردم آن را تجسم کنم :
کمانه ظرفی است که چیزی داخل آن است مثل" کاسه"، یا مکانی است مثل " علی آباد" . این همیشه معنای اولیه حرف اضافه " در" بوده است برای من. البته اگر کمانه را افقی بگذاریم براحتی می توانیم هر چه بخواهیم در آن بگذاریم درست مثل ظرف میوه خوری نقاشی های بچگی های من، ولی وقتی عمودیش می کنم سخت می توانم چیزی را در آن قرار دهم. مگر اینکه فکر کنم در گودی انحنایش می شود چیزی گذاشت مثل تاقچه (- .
شاعرانه نگاه کنم می توانم بگویم در آغوش کمانه ، درغیر اینصورت بیشتر حالت این را دارد که چیزی را پشت کمانه بگذاریم یا جلویش ( مطمئن نیستم کدام طرف رویش محسوب می شود) مثل وقتی که می گوییم پشت دیوار. البته اگر یک کمانه داشتیم ولی اگر درست فکر کنیم دو تا یش را داریم (--) روبروی هم. آهان !!! حالا به نظرم مثل یک بقچه می رسد که می تونیم " در" یا " توی" آن چیزی داشته باشیم البته تا وقتی که بازش نکرده ایم ، چون وقتی بازش می کنیم با آنچه " روی " آن است سر و کار داریم.
خوب حالا سوال این است که بقچه باز است یا بسته که در هر صورت بقچه من" کمانه" نیست " دو کمانه" است.
حالا تا جواب سوالم را پیدا کنم ، یک جایی درمیان دو کمانه پیدا کرده ام که چیزی در آن می نویسم.
به بهانه تبریک گفتن به یک دوست

در "ترجمه لیبی" ، نویسنده شما را با خود به شهرها و محله های مختلف لیبی برده به دست بومی داستان می سپارد تا شما را با مردم آن دیار آشنا کند. 16 داستان کوتاه که بر اساس محل وقوعشان انتخاب و به زیبایی ترجمه شده اند، همچنانکه شما را باخود از کوچه وبازار شهرها عبور میدهند از مردان و زنان و کودکان ، از عشقهاشان ، پشیمانیهایشان، فرهنگ و آداب و رسومشان ، از اقوام مختلف ، بربر و عرب و یهود و سیاهپوست، از دین، از خرافات، از تاریخ ، از سزار و عمرمختار، از آبادانی ها و ویرانی ها، از نفت و مهاجرت ،از فقر و از ثروت ،از بیابان و از بندر، از برسر دوراهی بودن و ... سخن می گویند. داستانهایی که معمولا ناگهان به پایان می رسند و شما را به فکر وامی دارند که" چرا؟!"