تبليغاتX
چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

 

 

 

 

 

"زبانِ باز" مرا رها نمی کند

یک برداشت راحت الحلقومی[1] از "زبان باز"

 

  بگذارید از یک مثال آشنا شروع کنیم. همان In parenthesis  خودمان. من تا به امروز حداقل 5 معادل برای آن دیده ام : در پرانتز، در قوسین، در هلالین، در کمانه و درون کمانک که همه تقریباً همان کار" در حاشیه" خودمان را می کنند. (با این تفاوت که در جمله بین دو کمانه/پرانتز/ کمانک/ قوسین/ هلالین قرار می گیرند.)عبارتی که فکر می کنم از انگلیسی گرفته ایم وبه نظر می رسد که یک جورایی برای ما مهم بوده است. شاید حیاتی نبوده، اما یک چیزی بوده در حد "سشوار" و ما نیازش داشته ایم.

ترکیب" در" با قوسین و با هلالین و با پرانتز به نظرمان اشتباه نمی آمد چون این لغتها  فارسی نبودند، فقط به دلمان زیاد نمی نشست. شاید برای همین  در قوسین و در هلالین ناپدید شدند و  "در کمانه" آمد و "درون کمانک". آیا مشکل حل شد؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 15 Nov 2008ساعت 2 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

 این گفتگو یادتان هست:

"همین دو روز پیش بود. یکی از شاگردانم در پاسخ به سوال من که شوهرش چه کاره است، با لحنی پرغرور گفت:

- شوهرم رقَاص است .

شاید غرور لحن او بود که مرا به واکنش واداشت.

- شوهرتون حرفه ای می رقصد! 

- بله، او رقاص خیلی خوبی است.

 البته من  هم مثل همه  آنقدر مدرن شده ام که بدانم منظور او از رقاص چه بود، ولی" زیرمعنای " (connotation)منفی رقاص همچنان آنجا بود و ذهن مرا درگیر کرده بود. دنبال کلمه دیگری بودم که به او بیاموزم که جایگزین رقاص شود اما مطمئن نبودم. با رقاص ساختم و سعی کردم به "نقاره" فکر نکنم.

به زبان باز فکر کردم...."۱

 ***

آقای آشوری کلمه " رقصگر " را به جای رقاص " برای گریز از زیر معنای ناخوشایند" آن پیشنهاد کردند.  ایشان در ترجمه کتاب " غروب بتها " از نیچه " رقصگر" را بکار برده اند.

 


۱- پست "زبان باز، کتاب قرن"

+ نوشته شده در  Fri 7 Nov 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

امروز اینجا حال و هوای دیگری داشت. بحث داغ و لبخند و تبریک و در آغوش کشیدن ها وچشم های اشک آلود ....

 فقط اقلیت ها نبودند. سفید های تحصیل کرده هم بودند. خیلی های دیگر هم بودند.

فکر کردم دموکراسی هم مثل هر چیز دیگر می تونه "سر تاقچه عادت از یاد بره"،  وگرنه چرا باورشان نمی شد. چرا باورمان نمی شد.

یکی می گفت "حالا مگه اوباماچه کار می تونه بکنه؟"

فکر کرد م شاید هیچ، ولی تا آنجا که به مفهوم و رویای دموکراسی مربوط می شه ، برای من او کارش را کرده.

 

+ نوشته شده در  Wed 5 Nov 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

داستان را درست یادم نیست ولی فکر می کنم یک چیزی بود در این مایه:

فتحعلیشاه(؟) وقتی به تهران رفت از لهجه تهرانی بسیار خوشش آمد و... اینگونه بود که آغاز شد زبان معیار.

  نظر دکترتقی وحیدیان کامیار را درباره این باور عام  که در مقاله ای با عنوان " فارسی گفتاری، زبان تحصیلکردگان ایران" آمده است د راینجا یا در پیوندهای روزانه بخوانید.

این هم بخشی از این مقاله:

" ما از گذشته بسیار دور (از زمان مکتوب شدن زبان) فارسی گفتاری رسمی را در کنار فارسی نوشتاری رسمی داشته ایم، چه در بخارا، چه در غزنه و بعد در قزوین و اصفهان و بالاخره در تهران؛ یعنی زبان گفتاری فرهیختگان و دولتیان در همه مناطقی که فارسی نوشتاری رایج بوده، وجود داشته است؛ بنابراین، نظر بعضی که می‌پندارند فارسی گفتاری امروز همان گویش تهران قدیم است درست نیست، زیرا وقتی در دوره قاجاریان، که تهران رسما مرکز ایران گردید و درباریان ـ ‌شامل امرا و دیوانیان و سپاهیان مرکز و فضلا ـ به آنجا رفتند، اینان گویش تهرانی را زبان گفتاری رسمی خود قرار ندادند، بلکه به فارسی گفتاری رسمی، یعنی زبان اهل فضل و تحصیل کردگان صحبت کردند و اصولا نیازی به گویش تهرانی نداشتند، بویژه که سخن گفتن به لهجه را دون شأن خود می‌دانستند.
از طرفی تهران شهری بزرگ نبوده است که گویش آن حتی به اندازه گویش‌های دیگر اعتبار داشته باشد..."

 بقیه مقاله را هم بخوانید جالب است. بخصوص اگر می خواهید بدانید :

" شناسه سوم شخص مفرد در ماضی: اومدش بجای اومد. کوشن: بجای کجا هستند. کوشی بجای کجا هستی، دیده تش بجای دیده او را، کوشش، کجاست؟ شکوندن متعدی شکستن، ایناهاشش (اینجاست) اوناهاشش (اونجاست) واسه بجای برای، آره بجای آری (بلی) اون یکی کتاب بجای آن کتاب، چش بجای چشم..."   از کجا آمده. 

+ نوشته شده در  Sat 1 Nov 2008ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 


Free counter and web stats