تبليغاتX
چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

 اتاق

 این تنها درِ اتاق پنج دری است که چیزی جلوی آن را سد نکرده است.

  مبل های سرخ ساخت کره با میزهای کوچک و بزرگ سیاه رنگ و یک کمد چوبی ارزان قیمت نفس اتاق را گرفته اند.

حتا از توی آینه ی سنگی تار مادربزرگ هم که روی تاقچه است، مبلها را می بینی.  

 سرخی و پایه های فلزیشان را شاید بشود به زور به مدل های معاصر اروپایی نسبت داد ولی هیچ جوری نمی شود هرتی ۱و جنس تو ذوق زننده ناراحتشان را در رده ای قرار داد.

 به مادرم می گویم: راستی پتو و پشتی ها مان چی شد؟

  در حالیکه پرده را روی شاه و سربازان هخامنشی رنگ ورو رفته و پوسته-پوسته ی کنده کاری شده روی در بزرگ و پنجره های چوبی ای که رو به حیاط باز می شوند می کشد، می گوید:

- پاهام خیلی درد می کند. نمی توانم روی زمین بنشینم.

 صدایش پر از حسرتی مجاب کننده است.

به پاهای مادرم فکر می کنم و اینکه چطور یک پرده می تواند سراسر یک دیوار را با در و پنجره هایش با هم ببلعد.

 به تنها در اتاق پنج دری نگاه می کنم .

 

 


۱ -در فرهنگ لغت من به معنی گنده ی بی قواره است.

+ نوشته شده در  Fri 19 Dec 2008ساعت 3 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

از همه ی دوستانی که در  نظر سنجی "اصلاح خط فارسی" شرکت کرده اند، سپاسگزارم. اگر هنوز رای نداده اید، لطفاً حالا این کار را بکنید.

می توانید دیدگاه دوستانی را که نظر خود را در باره "ترهی نو" نوشته اند، در ادامه ی مطلب بخوانید. من فقط می خواستم به چند نکته اشاره کنم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 14 Dec 2008ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

 

  "ترهی نو در اندازیم"

 " چند پیشنهاد درباره ی خط فارسی دارم:

1- لطفاً واکه هارا بگذارید.

2- یک راهی برای نشان دادن "اضافه" پیدا کنید.

3- فقط یک نشانه برای تمام حروف همصدا بکار ببرید."

این شاگرد من که اسمش الیسابت است ( اشتباه نکرده ام، الیزابت نیست.) تازه دو ماه است که فارسی می خواند. دو ماه ناقابل! او چندین زبان می داند ولی مقاله  های ناتل خانلری، باطنی و آشوری و... را نخوانده و زبانشناسی هم نمی داند. مشکلاتی که در آموختن زبان فارسی داشته او را به این نتیجه رسانده است.

حرف او مرابه فکر واداشت. راستی چطور دردی که حتا با دانش دوماهه ی زبان فارسی به راحتی قابل تشخیص است و چندین دهه است که زبانشناسان ما با آن کلنجار می روند هنوز درمان نشده است و تازه بدانجا رسیده ایم که پیش کسوتان  مان بگویند"خط فارسی معایب ذاتی دارد و به هیچ نوع سامان پذیر نیست"؟! (باطنی/ مصاحبه با بی بی سی/خط فارسی را نمیتوان اصلاح کرد)

من دلم می خواهد قرن بیست و یکمی فکر کنم. دوست دارم فکر کنم دردی نیست که درمان نشود.  دوست دارم فکر کنم شاید زبانمان معایب ذاتی ندارد، ماییم که معایب ذاتی داریم. تسلیم و بی تفاوتی معایب بزرگی هستند .ما مثل آدمهایی هستیم که یک عمر با یک درد موروثی زندگی کرده اند، آنقدر که دیگر حسش نمی کنند. دیگر اهمیت نمی دهند اگر بقیه هم دچار این درد شوند و چه بسا که حتا دوستش دارند.

درست است! "اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد وبا احساسات شخصی و ملی افراد برخورد پیدا می کند.مساله اصلاح خط امری است زبان شناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبه ها بحث آن را در هر کشوری به جدالی پرهیجان تبدیل می کند." (باطنی/ معایب خط فارسی)

ولی امروز من که از بچگی این حرفها را شنیده ام، به یمن همین حرفها، برای اصلاح زبان آماده ام. برای هر گونه اصلاحی. نه تنها گذاشتن "اضافه" و "واکه های کوتاه" که برای تغییرات بزرگتری هم آماده ام. من که ناگزیر، سالهای بچگی ام پر از کابوس "قسطنطنیه ها" بوده است و بسیار شب ها تا صبح بد خواب بوده ام که نکند فردا  سر امتحان " لذت" را با "ز" بنویسم و یک نمره سر لذتی که عذاب شده از دست بدهم و معلم و مادر و پدربر سرم بکوبند که شاگرد خوبی نیستم. من که برای قبول شدن در کنکور رشته ادبیات مجبور بوده ام یک لیست ازکلمات مشابه را حفظ کنم، چرا که برای من تعیین کرده بودند که شایسته ادبیات خواندن نیستم، اگر صواب را از ثواب تشخیص ندهم و ندانم تفاوت امل با عمل چیست . بازی بوده است انگار!

من آماده ام.

من که این همه انرژی صرف کرده ام، اگر حروف را هم عوض کنید مشکلی نخواهم داشت: هنوز"عزاب دادن مزلوم، عملی مزموم خواهد بود و در زمن قول می دهم از همیرا نوشتن اسمم دچار تقییر هویت نشوم و وقتی دچار قربت شدم ، به قربت فکر نکنم". شاید سرگیجه بگیرم ولی راهم را پیدا خواهم کرد.شاید اگر مزموم بودن عزاب مزلوم" حالم را بد کرد من هم دچار تب سره نویسی شوم و "به نکوهیده بودن شکنجه ستمدیدگان " فکر کنم.  شاید بخشی از کلماتی را که  برای کنکور حفظ کرده بودم  از دست بدهم ولی باکی نیست مگر نصف آنها قبلاً از بین نرفته بود؟!  تنها چیزی که نسل من از دست می دهد شاید این است که دیگر نمی تواند آشکارا یا زیرجلی به بی سوادی این و آن که نمی دانند نمازشان را بگذارند یا بگزارند بخندد.

من آماده ام.

 تازه من نسل جوان یا نوجوان این زبان نیستم. باور دارم نسل جوان ما بسیار آماده تر است. پسرخواهر من که 15 سال دارد و داستان می نویسد، اصلاً حال خاله اش را ندارد که با یک لذت پنهانی به او بگوید که شلوغ را با کدام "ق" می نویسند و او را نصیحت کند که اگر می خواهد مردم او را بپذیرند باید درست (؟!) بنویسد. می خواهد بداند چطور نوشته است. داستانش خوب است یا بد.

نسلهای جدید با خط جدید بزرگ می شوند. املای زبانشان را راحتتر یاد می گیرند و راحتتر می نویسند و بیشتر وقت خواهند داشت به مسائل مهمتر فکر کنند.کمتر گیج خواهند بود و شاید زبانشان باز تر شود، کلمه بسازند و به شیوه ی نگارش شان بیشتر توجه کنند. دیگر کسی به آنها نخواهد گفت چون شلوغ را شلوق نوشته اید بی سوادید و حرفتان ارزش شنیدن ندارد. حرف خواهند زد.

شاید سوال کنیم پس تکلیف ادبیات و آنچه تا کنون داریم چه می شود؟ رابطه نسل جدید با میراث گرانبهای ادبیات فارسی قطع نمی شود؟ من باور دارم نمی شود. معمولاً در این موارد از "فرهنگ واژگان" استفاده می شود. مگرما اشعار و متون قدیم را چطور خواندیم و می خوانیم؟ می شود راهنما داشت و راهنمایی کرد. تغییر داد و سازگار کرد...

"کوشش برای اصلاح شیوه ی نگارش فارسی و سازگار تر کردن این خط -که اصل عربی دارد- با زبان فارسی کوشش تازه ای نیست و دست کم از سده ی پنجم هجری مدارک آن را در دست داریم، یعنی از زمانی که کهنترین نسخه های خطی موجود نوشته شده است. این نسخه های خطی از آن زمان تا کنون نشان می دهند که در آغاز تا چند قرن با چه دودلیها و سرگردانیها با مسائلی همچون وارد کردن حرفهای ویژه فارسی( یعنی"پ" ،"ژ"،"چ" و"گ") و نوشتن "های غیرملفوظ و "یای اضافه" و جز آنها، روبرو بوده اند تا رفته- رفته به راه حلهای کنونی رسیده اند."( آشوری ،بازآفرینی زبان فارسی ص 131)[i]

آسان نیست، می دانم. باید حوصله کرد. زمان می برد، نسلها، شاید . برای شروع ولی، من آماده ام.

اهالی فرهنگستان زبان فارسی، من  آماده ام!

 شما چطور؟

 



[i] داریوش آشوری ، باز اندیشی زبان فارسی: ده مقاله،( نشر مرکز، تهران، ویرایش دوم، چاپ چهارم 1386)

در زیر نویس این مطلب در کتاب ذکر شده: "نگاه کنید به دو مقاله ی جلال متینی: "رسم الخط فارسی درقرن پنجم هجری" و"تحول رسم الخط فارسی از قرن ششم تا قرن سیزدهم هجری"

 

 

 

+ نوشته شده در  Fri 5 Dec 2008ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 

 

بحث زبان(فرق نمی کند چه زبانی) و مدرنیت همه جا هست.

به وبلاگ  شناشیر سری بزنید و گزارش انهدام را ببینید و بخوانید. 

+ نوشته شده در  Sun 30 Nov 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی 

 

 

روز جمعه در کنفرانس سالانه  " موسسه خاورمیانه "،که عموماً دور محور مسائل سیاسی و اقتصادی این منطقه می چرخد، دو سخنران به اهمیت مساله زبان و ترجمه در سیاست و روابط بین الملل اشاره کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 23 Nov 2008ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 


Free counter and web stats