کتابخانه ی عمومی سر خیابان ما، همین خیابان BurkeLakeسالی یکی دو بار حراج کتاب دارد. کتابهای دست دوم که نمی دانم از کجا می آورند. همه جور کتاب هست ولی حراج رمان های جلد کاغذیش خیلی خوبه. پاکتی 1 دلار!! نه یک پاکت الکی ها. پاکت بزرگ دسته دار که فکر می کنم راحت شش هفت تا طالبی توش جا می شود.
من بعضی وقتها یک سری می زنم. به یاد جمعه بازارهای کتاب ایران که کتابهای دست دوم را یک لا- دو لا می دادند. یک جور لذت مازوخیستی دارد، می دانید؟!
البته کتاب نمی خرم. می نشینم حساب کتاب می کنم. دلم می خواد بدانم کتابهای زیر مجموعه "ادبیات داستانی" کتابخانه عمومی شهرمان،پاتوق آن روزهایمان که زیر۱۸ سال بودیم و کتابخوان، اگر اینجا بود توی چند تا از این پاکتها جا می شد. کل بخش کتابهای کتابخانه ی ما یک اتاق ۴ در ۴ بیشتر نبود ولی رمانهاش همه یک جا نبودند. یا شاید هم من اشتباه می کنم. یادمه بیشترشان از در که وارد می شدی روی دیوار روبرو بودند و دیوار دست راست ولی بعد تک و توک جاهای دیگر هم رمان پیدا می کردی. یادمه غرور و تعصب روی قفسه های جنوبی بود. نمیدانم...فکر می کنم صرف نظر از قطع و جلدشان روی هم می شدند پنج شش تا پاکت. یا نه شاید هفت هشت تا. یک چیزهایی در همین حد. حساب کتاب من البته هیچ وقت خوب نبوده . بهرحال ما که چهارپنج تاش را بیشتر نخوانده بودیم.
بقیه اش دیگه کتابخانه های شخصی مان بود که به اندازه برکت جیب هایمان بود با کتابهای پاره ی جلد گرفته و آنهایی که کش رفته بودیم و آنهایی که از زیر خاک درآورده بودیم. فکر می کنم پاکتشون می کردیم، رمانهاش زوری یک پاکت و نصفی می شد. با آن یکی ونصفی هم که از این و آن قرض می گرفتیم، همه ی سرمایه داستان خوانی ما تا ۱۸ سالگی به حساب پاکتی 1 دلار، می شود 8 دلار. 8 دلار؟!؟!؟
صبرکنید. بگذارید دوباره حساب کنم...نه بیشتر نمی شود. البته اگر کتابهایی مثل کلیدر و اینجه ممد و جان شیفته ودن آرام ...را با قطع های بزرگ و تعداد جلد بالا به عنوان ارزش افزوده حساب کنیم شاید بشود 10 دلار.
البته شهر هم رفتیم. گفتیم شهر بزرگ است، برویم سرمایه ای بهم بزنیم. دیدیم نه آنجا هم خبری نیست. هر گردی هم راستی گردو نیست. تازه ما جزو سرمایه دارها محسوب می شدیم، هرچند شهری ها دلشان می خواست مارا خرده بورژوا ببینند. این شد که کل سرمایه مان را گذاشتیم بانک. آن روزها هم که بانک سود پول به این خوبی نمی داد...
دلم می خواهد بروم از آن خانمه که ژاکت آبی پوشیده و دارد پاکت دومش را با دقت تمام پر می کند بپرسم این کتابها را چند وقته می خوانی؟ ولی عارم می شود. شاید هم ترجیح می دهم ندانم.
راستی بهتون گفتم من هیچوقت کتاب پاکتی یک دلار نمی خرم؟
نه من هیچوقت هویت 2500 ساله ام۱ را این جوری زیر سوال نمی برم!!!!!!!
(درمیان دو کمانه بود)
۱- برای تعریف "هویت ۲۵۰۰ ساله" لطفاْ به تلویزیون های ۲۴ ساعته لوس آنجلسی مراجعه کنید.