
"زبانِ باز" مرا رها نمی کند
یک برداشت راحت الحلقومی[۱] از "زبان باز"
بگذارید از یک مثال آشنا شروع کنیم. همان In parenthesis خودمان. من تا به امروز حداقل 5 معادل برای آن دیده ام : در پرانتز، در قوسین، در هلالین، در کمانه و درون کمانک که همه تقریباً همان کار" در حاشیه" خودمان را می کنند. (با این تفاوت که در جمله بین دو کمانه/پرانتز/ کمانک/ قوسین/ هلالین قرار می گیرند.)عبارتی که از انگلیسی گرفته ایم[۲]وبه نظر می رسد که یک جورایی برای ما مهم بوده است. شاید حیاتی نبوده، اما یک چیزی بوده در حد "سشوار" و ما نیازش داشته ایم.
ترکیب" در" با قوسین و با هلالین و با پرانتز به نظرمان اشتباه نمی آمد چون این لغتها فارسی نبودند، فقط به دلمان زیاد نمی نشست. شاید برای همین در قوسین و در هلالین ناپدید شدند و "در کمانه" آمد و "درون کمانک". آیا مشکل حل شد؟
نه بعد تازه مشکل آدمهایی مثل من شروع شد که حس-آگاهی و شم زبانیشان ترکیب "در کمانه" یا "درون کمانک" را نمی پذیرفت[۳]. چرا؟ شاید چون "زبان از رگ گردن به ما نزدیکتر است[۴]." مشکلی در استفاده از"سشوار" نداریم ولی کلام حکم دیگری دارد.
باید بدانیم که شم زبانی آدمها زیاد قاعده مند و منطقی نیست. یک چیزی است شبیه عادات غذایی. ولی اگر دستورشناس و خبره زبان نباشی و آگاهی علمی نداشته باشی، این تنها چیزی است که برای تشخیص قاعده های درست و نادرست داری.
پس تا اینجا دو مساله مطرح است یکی واژه سازی برای مفهومی وارداتی و دیگری رو دررویی با شم زبانی.
حالا این را داشته باشید تا برویم سراغ تاریخ زبان انگلیسی که یکی از زبانهای "پیشتاز مدرنیت" وشاید پیشرفته ترینشان است.
زبان انگلیسی در عصر رشد سریع علم و تکنولوژی، به تولید سریع واژگان نیاز داشت، چرا که پیشرفت در هیچ زمینه ای بدون زبانی که بتواند بار آن را بردوش بکشد ممکن نبود. ولی چگونه این امر ممکن شد؟ آیا زبان انگلیسی با زبانهای دیگر فرق ذاتی داشت؟
پاسخ این است که نه، ولی انسان انگلیسی زبان مدرن مجبور شد برای بسط سرمایه واژگانی خود نگره خود را به زبان عوض کند. برای انسان انگلیسی زبان "پیش مدرن" ، زبان، الهی و مقدس بود و انسان حق تغییر و تصرف در آن را نداشت. انسان مدرن ولی، با اندیشیدن به زبان از زاویه "قرارداد اجتماعی" و همینطور با بررسی تاریخ زبان و شناخت علمی آن دید خود را نسبت به زبان عوض کرد. زبان را زمینی کرد و قابل کاشت و برداشت.
زبان انگلیسی مانند دیگر زبانهای "پیشتاز مدرنیت" با آگاهی برمحدودیت های واژگانی و دستوری خود و همچنین شناخت ساختار تحلیلی خود، به جستجوی یک تکنولوژی زبانی و دستگاه واژگانی برآمد که "با امکانات صرفی، ترکیب پذیری، وند پذیری، و اشتقاقی مکانیکی امکان توسعه ی شتابان و بی پایان به زبان دهد"، و زبانمایه علمی خود را غنی سازد(۶۴)، و اینگونه است که "ترم شناسی" و" مهندسی زبانی " و "برنامه ریزی" زبانی وارد صحنه می شود.
این زبان در را برروی زبانهای کهن و کلاسیک خود یعنی لاتین و یونانی گشود. یک "قلمرو خودگردان زبانی" در دل زبان خود ایجاد کرد که مجبور نبود فرمانبر قوانین "زبان طبیعی" باشد وقادربود بدون محدودیت و بطور مکانیکی واژه تولید کند و حتی زبان طبیعی را وادارد که این واژه ها را مانند پاره ای از خود بپذیرد.
واژه ها، پسوندها و پیشوندهای وام گرفته از یونانی و رومی مجبور نبودند از قوانین حاکم بر زبان میزبان (که حس-آگاهی و شم زبانی انگلیسی زبانان قوه مجریه آنها بود) پیروی کنند.
بعنوان مثال کلمه Life در انگلیسی باهمه بار ادبی ، فرهنگی و معنایی آن و محدودیتی که زبان طبیعی برای ترکیب سازی از این واژه ایجاد می کند، در زبان علمی جای خود رابه Bio که از یونانی به وام گرفته شده می دهد که می توان با مراجعه به فرهنگ لغت مشاهده نمود که این کلمه وام گرفته شده چه قابلیتی برای واژه سازی علمی به زبان انگلیسی داده است.
علم خواهان زبانی رسا، دقیق و کاربردی است و یکی دیگر از امتیازاتی که این روش مکانیکی واژه سازی برای زبان علمی داشته است، آزادسازی آن از بارهای معنایی و فرهنگی است.
دست باز زبان انگلیسی در وام گیری از زبانهای دیگر را نیزمی توان یک دلیل دیگررشد واژگانی سریع این زبان دانست.این زبان البته از سرمایه های زبان طبیعی خود نیز استفاده می کند، ولی هر گاه محدودیتی می بیند در اینکه مواد اولیه خود را تهیه کند درنگ نمی کند.
باید توجه داشت که واژه هایی که به طور مکانیکی در طول قرن نوزدهم ساخته شد، امروز سرمایه و پشتوانه "طبیعی" این زبان به شمار می آید.( ۷۲ ) شم زبانی مردم آنها را پذیرفته است.
این روشی است که انگلیسی و دیگرزبانهای پیشتاز مدرنیت در بستر مدرنیت در پیش گرفتند. مدرنیت "به عنوان هنجار نوین اندیشه و زیست" فراورده تاریخ پرپیچ و خم این جوامع است. "ارنست یونگر، نویسنده آلمانی، مدرنیت را " بسیج سراسری" وصف می کند. یعنی بسیج همه ی توانهای عقلی و مادی درجهت چیرگی سراسری بر طبیعت. بسیج زبانی نیز ناگزیر رکن اساسی این بسیج سراسری است. زیرا بدون زبان تمدن و فرهنگ چگونه ممکن است؟" (۴۶)
حال اگر برگردیم به زبان خودمان، " زبان فارسی" باید بدانیم که زبان ما در چنین بستری نیست. مدرنیت نیاز به تحول ریشه ای جامعه دارد. و شاید برای همین است که ما هنوز نیازهای زبانی خود را نشناخته ایم و اگر هم شناخته ایم کاری برای آن نمی کنیم. ولی ما نیز مانند بقیه دنیا خواهان همه امکاناتی هستیم که "مدرنگری" برای مردم کره زمین فراهم کرده است. سشوار استفاده می کنیم، و در کمانه چیز می نویسیم. ولی شاید نمی دانیم مدرنگری هم زبان درخورخود را می خواهد. پذیرفتن و هضم مدرنگری و اگر خدا بخواهد قدمی بالاتر رفتن بدون حل معادلات زبانی ممکن نیست. بنابراین امروز بحث زبان برای ما بحث شکر و شعر و ادب نیست. بحث نیاز است. نیاز به "زبان باز"
من فکر میکنم وقت آن است که از خود سوال کنیم:
آیا حس می کنیم که جای چیزی در زبان ما خالی است؟
آیا به این نتیجه رسیده ایم که " روند مدرنگری" روندی ناگزیر است؟
آیا باور داریم که زبان علمی نیاز داریم؟
آیا می دانیم که بدون زبان پیشرفت در هیچ زمینه ای ممکن نیست؟
آیا آمادگی داریم که از زبان طبیعیمان کمی فاصله بگیریم؟
آیا راه دیگری داریم؟
چه راهی داریم؟
این خبر http://www.linguist87.blogfa.com/post-138.aspx را هم بخوانید بی ارتباط نیست.
[۱] این واژه را هم من از آقای آشوری وام گرفتم "زبانِ «راحتالحلقومی» که همه در هر زمینهای بتوانند بخوانند و بفهمند، زبان تخصصی علم و فلسفه نمیتواند باشد. اما این نگرش برآمده از استبداد ذهن عوامانه در فضای ما حاکم است که زبان همهی زمینهها، باید راحتالحلقومی باشد و هیچ کوششی از سوی خواننده برای فهم نطلبد.»(باز کردن زبان به روی جهان- جستارhttp://ashouri.malakut.org
که این روزها فکر مرا به خود مشغول داشته است. /)
[۲] خود این کلمه ریشه یونانی - لاتینی دارد.
| 4. interval: something that acts as a pause or break in something ( formal ) |
| [Mid-16th century. Via late Latin< Greek parentithenai "insert" < tithenai "to place"] |
| in parenthesis as an additional qualifying, explanatory, or otherwise separate comment |
(۳) این "کمانه" هم من را کشته. اولین بار که دیدمش به عنوان ترجمه ""In parenthesis برایم خیلی عجیب بود.
" در کمانه"...؟ هوم ....!؟ . سعی کردم آن را تجسم کنم : کمانه ظرفی است که چیزی داخل آن است مثل" کاسه"، یا مکانی است مثل " علی آباد" . این همیشه معنای اولیه حرف اضافه " در" بوده است برای من. البته اگر کمانه را افقی بگذاریم براحتی می توانیم هر چه بخواهیم در آن بگذاریم درست مثل ظرف میوه خوری نقاشی های بچگی های من، ولی وقتی عمودیش می کنم سخت می توانم چیزی را در آن قرار دهم. مگر اینکه فکر کنم در گودی انحنایش می شود چیزی گذاشت مثل تاقچه (- .
شاعرانه نگاه کنم می توانم بگویم در آغوش کمانه ، درغیر اینصورت بیشتر حالت این را دارد که چیزی را پشت کمانه بگذاریم یا جلویش ( مطمئن نیستم کدام طرف رویش محسوب می شود) مثل وقتی که می گوییم پشت دیوار. البته اگر یک کمانه داشتیم ولی اگر درست فکر کنیم دو تا یش را داریم (--) روبروی هم. آهان !!! حالا به نظرم مثل یک بقچه می رسد که می تونیم " در" یا " توی" آن چیزی داشته باشیم البته تا وقتی که بازش نکرده ایم ، چون وقتی بازش می کنیم با آنچه " روی " آن است سر و کار داریم.
خوب حالا سوال این است که بقچه باز است یا بسته که در هر صورت بقچه من" کمانه" نیست " دو کمانه" است.
حالا تا جواب سوالم را پیدا کنم ، یک جایی درمیان دو کمانه پیدا کرده ام که چیزی در آن می نویسم. ( پست در کمانه)
