
با سپاس از همه ی دوستانی که در این نظر سنجی شرکت کردند. در اینجا می توانید دیدگاه دوستانی را که نظر خود را درباره "ترهی نو" نوشته اند بخوانید.
من فقط می خواستم به چند نکته اشاره کنم:
1- من خط فارسی را با هیچ خطی مقایسه نمی کنم. من به خط فارسی تنها از زاویه کارآمدی آن به عنوان وسیله ای برای نوشتن "زبان فارسی" می نگرم.
2- پیشنهاد من برای تازی زدایی از زبان نیست. من به دنبال زبان فارسی ناب نیستم، که فارسی را زنده تر و مهمتر از آن می دانم .گرچه فکر می کنم این پیشنهاد به زنده کردن واژگان فارسی ای که به جای آنها عربی به کار می بریم، کمک خواهد کرد.
3- این "تره نو" برای شاگردان زبان فارسی نیست. برای مایی است که زبانمان "فارسی" است. فراموش نکنیم که یادگیری خط مانند یادگیری زبان نیست که افراد شم آنرا داشته باشند و توانش آن را.
4- من باهمه دوستانی که مساله سازگارکردن زبان فارسی را با کامپیوتر مطرح کردند، موافقم. وقت آن است. فکر می کنم عربها هم اگر مجبور بودند خطشان را به جای استخوان شتر روی سنگ بنویسند ، در همان آغاز پیدایشش تغییرش داده بودند.
***
سرای دانای توس:
تغییر بنیادین در خط و پالایش زبان و سایر ابزتحولات فرهنگی یک ملت مستلزم یک باز اندیشی و تامل عمیق و فراگیر فرهنگی توسط تمام اقشار آن ملت (نه یک تعداد روشنفکر جدا از جامعه چون داریوش آشوری عزیز) در تمامی شئون زندگی و پیشینهی فرهنگی اش و اتخاذ یک تصمیم ملی و همهگیر است که بی گمان ملت ایران چنین آگاهی و تعمق و آمادگی ای را نداشته و ندارد بر این پایه هرگونه دگرگونی بنیادین را شتابزده و سترون می بینم.
"هیچ فرهنگی نمیتواند از آنچه خود را در طی قرنها با آن تافته و ساخته بسترد، و از هم ندرد، مجبور نشود برای بقای خود پارگیها را از نو به هم بدوزد.
مشکل تاریخی همیشه راهحل تاریخی میخواهد و راهحل تاریخی فقط با آگاهشدن به انگیزهها، علل و مناسبات غالباً پنهان رویدادها بهدست میآید که در هماهنگیها و ناهماهنگیهاشان شیرازهی «حقیقتهای» فرهنگی و «فرهنگ» حقیقتهای یک قوم را میریزند.
از این آگاهی تاریخی ـ فرهنگی هنوز کمترین نشانی نزد ما نمیتوان یافت." آرامش دوستدار
منبع: http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/58/
بنفشه خاتون:
اگرچه که کلاس اول دبستان مدتها به این فکر میکردم که صابون اگر سابون نوشته بشه کف نمی کنه؟؟؟و منکر این نکته هم نمی شم که از هر چیزی با فرهنگ عربی بدم میاد ولی با توجه به اینکه متخصص نیستم انتخابم تا حدی خواهد بود اونهم چون نمی دونم آیا عملی هست یانه و اگر هم هست به جهت بهتر شدن خواهد بود یا نه بازهم باید وامدار یک چیز غیر ایرانی باشیم.
سایه:
فکر می کنم تقریبا تمام کسانی که به نوعی با آموزش این زبان به خارجیان سر و کار دارن، کمابیش موافق باشند. من هم شخصا این مشکلات رو تجربه کردم و همونطور که بهت گفتم با این کار موافق هستم. تنها مشکلی که در این رابطه در نظرم هست، خواندن و درک کتابها و نوشته های بزرگان ماست که اگر افراد نسل جدید بخوان این شیوه ی جدید رو شروع کنند، ممکنه با اون منابع غنی زبان بیگانه بشن. البته تو هم به این اشاره کردی که می تونن از لغتنامه استفاده کنن ولی هنوز فکر می کنم که مشکلاتی که به وجود خواهد آمد عمیق تر از اینهاست. به هر حال، من با این تغییر مخالف نیستم و امیدوارم هر چه زودتر راه حلی برای این مشکل از طریق شما صاحبنظران پیدا بشه.
شاباجی خانوم:
هر زبانی دشواریهای خودش را دارد. بعضی در نگارش بعضی در دستور زبان . این که حروف ما از راست به چپ است یا لاتین نیست یا واکه ها در نوشتار به چشم نمیایند شیرینی زبان ماست. این دلیل نمیشود که باید تغییر دهیم. مگر چینی ها حروفشان را به خاطر خارجی ها تغییر میدهند یا عبرانی ها طور راحت تری مینویسند که لاتین زبانها بتوانند آن را بخوانند.
دیکته در زبان فرانسه واقعا دشوار و محیرالعقول است. مگر ما یعنی من و شمای نوعی ایرانی در خواندن و نوشتن فارسی مشکل داریم؟ اگر کسی مشکل دارد بیشتر بکوشد. همانطور که ما برای درک زبانهای دیگر کوشش میکنیم.
آرزو رضایی:
پیش از همه چیز باید بگویم میدانم خط فارسی ( بهتر بگویم خط عربی ) توانایی لازم برای حفظ و انتقال واژگان فارسی را ندارد. به قول دکتر ناتل خانلری معلوم نیست چرا ایرانیان با اینکه این همه تلاش برای اعتلای خط عربی انجام دادند ؛ فکری به حال خود نکردند .
ولی پیشنهادت در مورد سره نویسی و یکی کردن حروف مورد استفاده ، اصلا جالب نیست . ایراد از خط هم نیست . زبان امروز ما مملو از واژگان عربی است که در زبان فارسی تلفظی یکسان دارند : اثیر ، عصیر و اسیر ! تنها راه بازشناسی در نوشتهها ، بازشناسی نوشتاری آنها است . میدانی که حذف کامل واژگان بیگانه از یک زبان غیرممکن و حتی خندهآور است . این اشکالات در تمامی زبانها وجود دارد ؛ ولی ما مشکل دیگری نیز داریم و آن اینست که خط و زبانمان با هم در یک راستا رشد و تغییر نمیکنند . اما وقتی نوشتار صحیح یک واژه در زبان عربی وجود دارد و ما آن واژه را در فارسی داریم ؛ چه لزومی به تغییر است ؟ " حمیرا" و " همیرا " !
چند وقت پیش در وبلاگ سرای دانای توس پژوهشی در بارهی اینکه " ط" بنویسیم یا " ت " شده بود ؛ آن پژوهش را بخوان . لینکش در پیوندهای من است .
خلاصهی کلام ، اصلاح خط فارسی به دلیل وجود واژگان عربی در زبان فارسی ، غیرممکن است .
عمو هومن:
من خیلی موافق نیستم. عناصر زبانی اگر از کار بیافتند خود ساقط میشوند و نیازی به تغییر و تعبیر آن نیست. زبان یک رودخانه در جریان است که سد سازی و دستکاری و تغییر آن همه چیز منطقه ای که رودخانه سیراب میکند به هم میریزد. مطمئن باشید اگر زبان فارسی مشکلی داشته باشد خودش خودش را درست میکند و نیازی به تغییرات قراردادی نیست.
هنر معلمی:
آری می شود اگر بخواهیم
من با این موضوع در کلاس های املا بسیار برخورد دارم
باور کنید این دانش آموزان دوره راهنمایی پدر آدم را در می اوردند و آخرش هم تنها روش سنتی تکرار تکرار تکرار می ماند .
دکتر سنگری از مولفین کتب درسی چند سال قبل این پیشنهاد را مطرح کرده بود اما نمی دانم چرا راه به جایی نبرد.
نادر خرمی راد:
به نظر من هم تغییر دادن خط اون مشکلاتی که میگن رو نداره (یعنی داره، ولی اهمیتشون کمتر از اونی که مانع این کار بشه)، ولی یه سری مشکلای دیگه داره که تو من تردید ایجاد میکنه. از طرف دیگه، مشکلات فعلی خط فارسی هم به نظرم اونقدر حاد نیست.
حالا این ماجرا که یه حرف واجهای مختلفی داره و واجهای مختلف حرفهای یکسانی دارن به کنار، مسئله دیکته کلمهها و اینکه اون رو آدمیزادی کنیم (همونطوری بنویسیم که میخونیم)، ظاهرا یه کم با روند تاریخی زبان و خط تناقض داره. یعنی الان ممکنه اونا رو یهجور کنیم، ولی هرچی بگذره دوباره تفاوتهایی به وجود میاد. مسئله تفاوت حروف و واجها هم یه جوری مثل همین ماجراس؛ یعنی تفاوتها به تدریج به وجود میان. به همین خاطره که تو همه زبونها با شدت و ضعفهای مختلف چنین مسئلهای وجود داره. تازه الان تو عصر ارتباطات این تفاوتها سریعتر همهگیر میشن (احتمالا).
حالا از همه اینا که بگذریم، اگه قرار باشه خط فارسی تغییر کنه، از نظر من بهترین تغییری که میتونه به وجود بیاد چپ به راست شدنشه که کلی مشکلای کسایی که با کامپیوتر سر و کار دارن رو حل میکنه :>
شناشیر:
آری انتخاب من بود. نمی دانم ولی شاید ترس، محافظه کاری، تنبلی و دلایل دیگری مانع تغییرات هستند ولی همانطور که اشاره کردید زمان می برد و نسلها شاید.
اما باید از جایی شروع شود.
مهدی سعیدی:
آنچه مسلم است و من نیز بدان معتقد هستم اشکالات خط فارسی است و اینکه خط فارسی خطی است که نیاز به اصلاح دارد. اما چگونه؟ این سوال را دیگر نمی توان به آسانی پاسخ گفت و با نظر شما موافقم که امری چند جانبه است. جواب من بهر حال بلی بود.
آصفه:
در کل با نظرت موافقم. در این مورد که چنین تغییرات بزرگی سرگیجه آورند هم موافقم.
جسارتت را در نحوه مطرح کردن این موضوع تحسین میکنم.
ولی راستش نمیتونم عشق را جور دیگری تصور کنم. مثلا اشق..به همین خاطر جوابم "تا حدی" بود.
توکای مقدس:
این مسئله اصلاً در تخصص من نیست اما یادم است که از قدیم زمزمه هایی حتی برای تغییر خط و الفبای فارسی شنیده ام... "تا حدی" موافقم شاید به این خاطر که ده بار بیشتر در مترو پاریس از ایستگاه شانزلیزه گذشتم و هیچ بار نتوانستم اسمش را بخوانم و می دانم که دیکته ی فرانسه هم بسیار دشوار است و نشنیده یا نخوانده ام که دنبال تغییر آن باشند...
آزاده:
-
I read your article about Farsi script and I totally understand your point. Addressing those three specific problems about projecting short vowels in script, EZAFE and a single symbol for a single sound is nothing new. It is a very old issue and it has been addressed by many experts. People who do not have a very deep understanding of issues can give suggestions easily, Elisabeth's suggestion comes to the mind of anyone who tries to learn Farsi as a foreign language because Elizabeth does not know Farsi and the culture behind this language can come up with such a easy solution.
-
No Homeira, I do not think that changing the Farsi script is a good and possible option.
-
I do agree and accept all the unnecessary complications of Farsi script. But I do not agree with an easy solution like Elisabeth's. I try to address my point through the following questions:
-
Who uses this script?
-
Who are the people of Iran?
-
Which literature has been recorded through this script?
-
We all know and have already proved in the course of history that We ,as the nation of Iran, do not have a very important attribute as a nation: we tend to forget our past easily and as Shamloo said: "maa haafezeye taarixi nadaarim". Script of a language is the most important way to preserve that language. My logic does not let me believe that changing Farsi script for the forgetful Iranian nation is a good option. In the history of Iran it is a long time that Iranians as a nation have not rationalized. We have not produced great philosophers and mathematicians for a long time. Farsi has been left for literature and so much of our literature is the poetic play of our writers and poets with the script. Let's do not mess up with the only pride left for the Iranians in present time! Our problem as a nation is complicated. It is not so easy. I would rather write in this script and come up with different ways to make it easer for Farsi learners to learn it,and besides that I think we already have a very great solution and that is the WORD PROGRAM". We may work on WORD Program more and try to solve our problems more through technology
آریا ادیب:
نخست برای نوشتن این مطلب و آگاه ساختن من از آن، از تو سپاس گزاری می کنم و به آگاهی تو می رسانم که حتمن آن را در تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) به خوانندگان این تارنما ارایه خواهم کرد و بسیار خرسندم که تو نیز بر پایه ی آگاهی ها و تجربه های خود دریافته ای که خط فارسی بیمار است و می افزایم که این بیماری، سرطان است و سر درمان ندارد. خط فارسی با هیچ پیشنهاد و نیت خیری پاسخ گوی نیاز امروز و فردای زبان فارسی نیست و نهادهای بی اعتبار و اختیار و سنگواره های ادبی هر اندازه نیز بر سر خود بکوبند و گرد و خاک به راه بیاندازند، راه به جایی نخواهند برد. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
بیش از ۱۵۰ سال است که بزرگان ادب فارسی این درد بی درمان را شناخته اند و راه چاره برای رشد و غنای واقعی زبان فارسی را در کنار انجام بسیاری کارهای دیگر در این زبان و در جامعه، تغییر خط غیر علمی و عقب مانده ی آن دانسته اند.
زبان فارسی در جریان دگرگونی های شگرف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ی ایران از انقلاب مشروطه تا به امروز، حرکت در راه رشد و غنای بی سابقه ای را آغاز کرده است و می کوشد از قافله ی دانش و فرهنگ جهانی تاثیر گرفته و خود نیز با بهره گیری از میراث عظیم فرهنگ ایرانی و ادب هزار ساله ی کلاسیک و معاصر فارسی بر آن ها تاثیر بگذارد و در این کار به ابزاری نیاز دارد که به خوبی از عهده ی انجام این وظیفه برآید. خط فارسی ابزاری فرسوده است و دیگر نمی توان با وصله پینه و تف و سریش آن را برای ادامه ی این کار بزرگ به کار گرفت.
امروز دیگر دوره ی آنانی که با بهره گرفتن از قدرت سیاسی یا سفسطه ها و جادو و جمبل های گوناگون ادبی و آه و ناله های جگرخراش، ده ها سال خاک در چشمان دیگران پاشیده و تا امروز از یرداشته شدن این سد بزرگ جلوگیری کرده اند، گذشته است و تو هیچ نیازی به نهادن روی سخن به سوی آنان نداری. این نهاد ها و بسیاری کسان، اگر به راستی برای زبان فارسی دل می سوراندند، هرگز تا آن جا که می شد و جمله ای نامفهوم یا نامانوس نمی شد، از واژه های بیگانه بهره نمی گرفتند و هرگز فاعده های دستوری زبانی دیگر را برای واژه های به کار گرفته در زیان فارسی به کار نمی گرفتند و هیچ گاه به حای "معاب ها" با "عیب ها" نمی نوشتند "معایب" و "اشکال ها" را "اشکالات" نمی نامیدند (تو گویی زبان فارسی خود دستور جمع بستن ندارد) و بسیاری عربی بازی ها و فرنگی بازی های دیگر.
تو اگر به آن چه که دریافته ای (و درست هم دریافته ای) باور داری، روی آن پای بفشار و پیوسته آن را بخواه و تا آن زمان که بند خط قراضه ی فارسی از دست و پای زبان فارسی باز نشده است، بکوش تا از همین ابزار فرسوده به بهترین شیوه ی ممکن بهره بگیری، آن را تابع اصل و قانونی آسان و فراگیر بکنی و از هرج و مرج در نوشتن بپرهیزی؛ و بدان که دیرزمانی است که اصل ها و قانون های درست نویسی فارسی با همین خط فکسنی، تدوین شده و امروز به قلم بسیاری از فارسی زبانان به کار گرفته می شوند. وظیفه ی ما در کنار پای فشاری برای تغییر خط فرسوده ی فارسی، یکی هم این است که به گونه ی موقت (تا فرا رسیدن هنگام تغییر این خط)، آیین درست نویسی ساده، کم اسنثنا و یکدستی را به کار بگیریم تا بتوانیم کار فراگیری و خواندن و نوشتن آسان و بی عیب و ایراد را با همین خط بی رمق، تا بیش ترین اندازه ی شدنی برای آن، ممکن سازیم.
آنان که حقیقت ۱۵۰ ساله ی ضرورت تغییر خط فارسی را دریافته اند، منتظر کسی و اجازه ی کسی نمی مانند و اگر به راستی آماده اند، به راه می افتند؛ مگر آن که بخواهند نه به حل بنیادی مساله، بلکه به وصله پینه ای بی ارج بسنده و دل خوش کنند. "تره نو" پیشنهادی تو نمی تواند و نباید بزک و آرایش چشم و ابروی همان خط پیشین باشد، بلکه درون مایه و رهنمودش باید کاری بنیادی باشد و این رهنمود همانا تغییری از بیخ و بن در دستگاه نگارش فارسی است. در همین "تره" تو همان گونه که خودت به خوبی می توانی ببینی، خواننده اگر واژه ی "تره" را در جمله ای نبیند، برای درست خواندن و درست فهمیدن آن نیاز به علم غیب دارد، زیرا با خط عاجز فارسی اگر نخواهی آن را مملو از حرکت های زیر و زبر و مانند آن ها کنی، روشن نیست مراد نویسنده، تره (طرح) است با تره که نوعی سبزی خوردنی است و این بدین معنا است که ما با این پیشنهاد و بسیاری پیشنهادهای دیگری از این دست، ننها به شکسته بندی ای بی حاصل بسنده کرده ایم. از این رو باید بر دامنه ی دید و میدان توقع افزود و بی چشم امید بستن به نهادهای بی اعتبار و اختیار و سنگواره های ادبی و با جرات و جسارت، چیزهایی را خواست که زبان فارسی برای رشد طبیعی و ضروری خود به راستی بدان ها نیازمند است که یکی از آن ها نه اصلاح خط ناتوان، پر استثنا و غیر علمی کنونی، بلکه به دور افکندن آن و جای گزین کردن آن با خطی است که فراگیری اش آسان و خواندن و نوشتن آن بی هیج اشکال باشد و من بسیار خوشحال هستم که تو «نه تنها برای گذاشتن اضافه و واکه ها که برای تغییرهای بزرگ تری هم آماده ای» و می دانم که می دانی مساله ی تعییر خط هیچ ارتباطی به حضور و کاربرد واژه های عربی یا فرنگی در زبان فارسی ندارد. سخن بر سر چه گونگی نوشتن آن چیزی است که بر زیان فارسی زبانان رانده می شود و بر گوش آنان می نشیند. چه فارسی باشد، چه عربی و چه فرنگی و اشاره ی مخالفان به وجود اشکال در خط های پیشرفته ترین کشورهای جهان نیز به ما ارتباطی ندارد و دلیلی برای خودداری ما از تغییر خط نیست. عیب داشتن کسی دلیلی برای پذیرش عیب نزد کس دیگر نیست؛ و آنان که در صورت تغییر خط، برای گسسته شدن رشته ی پیوند ما با گذشتگان ما اشک تمساح می ریزند، باید بگویند که کدام فارسی زبانی اکنون آثار گذشتگان خود را با خط کنونی درست می خواند و می نویسد و می فهمد؟ و اگر نمی دانند بدانند (و می دانیم که خوب می دانند) که یکی از دلیل های دوری جستن از آثار گذشتگان و میراث گران بهای ادب فارسی همین دشواری و وجود انبوه استثناها در خواندن و نوشتن این خط بوده و هست و حتا خود این سنگواره های ادبی نیز با همه ی ادعاها و مدرک های دانشگاهی خود، هرگز نمی توانند آن چه را که قبلن به چشم ندیده و به گوش نشنیده اند، درست بخوانند یا بنویسند، چه برسد به نسل های جدیدتر که بخواهند از این طریق با میراث گذشتگان خود آشنا شده و با آن پیوند برقرار کنند. فکر می کنی چنین فلسفه بافی و مغلطه ای چه نام دارد؟ ما از گقتن نام آن خودداری می کنیم.
سخن کوتاه؛ مراد من در این نوشته ی کوتاه، ضمن استقبال از مطلب تو و اشاره به آمدن آن در تارنمای زبان و ادبیات فارسی برای عبرت دیگران از این دیرکرد تاریخی، اشاره و تاکید بر برخی نکته ها بود که آن ها را گفتم. برای آشنایی با دلیل های دیگر و نوشته های بزرگان ادب فارسی در این زمینه، علاقه مندان، خود می توانند مساله را در موضوع های مربوط به آن ("خط فارسی" و "آیین درست نویسی") در تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) دنبال کنند.
