
اتاق
این تنها درِ اتاق پنج دری است که چیزی جلوی آن را سد نکرده است.
مبل های سرخ ساخت کره با میزهای کوچک و بزرگ سیاه رنگ و یک کمد چوبی ارزان قیمت نفس اتاق را گرفته اند.
حتا از توی آینه ی سنگی تار مادربزرگ هم که روی تاقچه است، مبلها را می بینی.
سرخی و پایه های فلزیشان را شاید بشود به زور به مدل های معاصر اروپایی نسبت داد ولی هیچ جوری نمی شود هرتی ۱و جنس تو ذوق زننده ناراحتشان را در رده ای قرار داد.
به مادرم می گویم: راستی پتو و پشتی ها مان چی شد؟
در حالیکه پرده را روی شاه و سربازان هخامنشی رنگ ورو رفته و پوسته-پوسته ی کنده کاری شده روی در بزرگ و پنجره های چوبی ای که رو به حیاط باز می شوند می کشد، می گوید:
- پاهام خیلی درد می کند. نمی توانم روی زمین بنشینم.
صدایش پر از حسرتی مجاب کننده است.
به پاهای مادرم فکر می کنم و اینکه چطور یک پرده می تواند سراسر یک دیوار را با در و پنجره هایش با هم ببلعد.
به تنها در اتاق پنج دری نگاه می کنم .

۱ -در فرهنگ لغت من به معنی گنده ی بی قواره است.
