سال نوی خودمان که می شود، خیلی کار داریم که بکنیم . بخصوص ماهایی که دچار حس غربت زدگی هم هستیم که دیگه خیلی سرمان شلوغ می شود. آخر باید با انواع آداب وسنن من در آوردی حس عید بودن را به خودمان تزریق کنیم. این است که دیگر زیاد وقت نداریم به سالی که گذشت و سالی که می آید فکر کنیم.
سال نو میلادی که می شود اما کار راحت است. ما کاری نداریم بکنیم و آن هم همیشه درست سرساعت 12 نیمه شب سر می رسد با بوق و کرنای رسانه ها که گویی هیچ سوال دیگری ندارند به غیر از اینکه " تصمیمتون برای سال جدید چیه؟ ". حتا تشویقت می کنند که خواسته ها یت را بنویسی. می گویند اینطوری احتمال اینکه به آنها برسی بیشتر است.
این است که بخواهی نخواهی یک جورایی مجبورمی شوی به اینکه "چه می خواهی ؟" فکرکنی.
( چقدر "که" بکاربردم؟! از نظر نگارشی درسته؟؟)
من امسال تصمیم کبری زیاد دارم . خواستم آنها را بنویسم ولی جرات نکردم. فکر کردم ایرانی باشم و کلی گویی کنم: "هِمَّت".
غرض این بود که بگویم سال بهتری برای همه آرزو می کنم.
(برای همه ! چه آنهایی که قرارداد این تقویم را می زیند چه آنهایی که نه! )
