تبليغاتX
چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!! - پاسخ آقای آریا ادیب به " سپاسگزارم یا سپاسگزار ام؟"

چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

حمیرای عزیز، با درود.

امروز می خواهم همراه با تو به پرسشی که کرده بودی نگاهی بیاندازم و بکوشم نظری در باره ی آن بنویسم.

پیش از گام نهادن در این میدان، باید یگویم که من ضمن نشان دادن علاقه به هر موضوع علمی و آکادمیک، پیش از هر چیز آن را از نظر ضرورت تاریخی و نیاز واقعی اجتماعی نگاه می کنم و به آن به همان اندازه که لازم دارد بها می دهم. این گفته به این معنا است که اگر چه گاه موضوعی از نظر علمی دارای اهمیت بسیار است، از نظر اجتماعی ضرورت و نیاز فوری چندانی بدان نیست و می توان رسیدگی به آن را بر عهده ی کارشناسانی که علم را برای علم می خواهند و در موضوع های علمی ژرف اندیشی و پژوهش می کنند، واگذاشت که همیشه و در هر دورانی از آنان فراوان هست و به سهم خود به رشد دانش و اندیشه یاری می رسانند.

به گفته ی دیگر، از دید من، بررسی بسیاری از موضوع های دستوری زبان که رهنمودی برای تغییر کاربرد چیزی در آن ها نهفته است، از جمله این پرسش که: آیا نوشتن "سپاس گزارم" درست است یا "سپاس گزار ام" ؟ اگر چه دارای اهمیت زبان شناختی بسیار است و بی تردید می توان با دلیل های علمی زبان شناختی و استناد به قاعده های دستوری و صرف و نحوی زبان فارسی درست بودن یا درست تر بودن یکی از آن ها را ثابت کرد، ولی برای کسی چون من که شاهد تجاوز روزانه به زبان فارسی و انداختن غل و زنجیرهای گوناگون بر دست و پای آن در سرزمینی هستم که دست به سینه گان ژاژخای، مسئولیت نهادهای فرهنگی و اجتماعی اش را بر عهده گرفته اند و با سیاستی فارسی ستیز و نحمیل آن چه که در فرهنگ ایرانی نمی گنجد، می کوشند مستقیم یا غیر مستقیم بر زبان فارسی تاثیر منفی بگذارند و دامنه ی کارکرد آن را محدود کنند، مسایل بسیار بسیار مهم تری از این گونه پرسش ها مطرح است.

در وضعیتی که در دبیرستان ها و دانشگاه های کشور به جای آن که دانش آموزان و دانش جویان ما را با تاریخ حقیقی ادبیات فارسی، جدیدترین شیوه های بررسی و نقد ادبی و اصول علمی و تطبیقی زبان آشنا سازند و به نیروی ایجادکننده ی خلاقیت و نوآوری در آنان پر و بال بدهند، همچنان به رسم صدها ساله به آموحتن مشتی حفظیات بی ارزش و بی کاربرد وامی دارند، و در حالی که صدها هزار کودک و نوجوان ما برای تامین نان خانواده های تهی دست خود، ناگزیر به ترک تحصیل هستند و به جای نشستن در پشت میز کلاس درس در کوچه ها و خیابان ها به بیل زنی، دست فروشی و تن فروشی مشعول هستند، نمی توان روشنفکرمآبانه با شرکت در بحث های انتزاعی یا روز پسند به جلوه گری پرداخت.

نگاهی به بسیاری از تارنماهای ادبی و فرهنگی ایرانی در جهان اینترنتی، گویای این حقیقت تلخ است که انبوهی از قلم به دستان شکم سیر و نشسته در جای امن در کارند تا نسل جوان و مشتاق فراگیری ما را با کشاندن به میدان بحث های حکیمانه ی ذهنی و کم ارتباط با واقعیت های عینی در جامعه و دعواهای حیدری و نعمتی میان روشنفکران مکتبی، به بیراهه کشانده و نیرو و انرژی نسل جوان و مشتاق را در این راه ها هدر داده و عشق و اشتیاق آنان را برای آشنایی با جنبه های پیشرو و مترقی و انقلابی زبان و ادب فارسی و انواع سدهای نهاده شده بر سر راه رشد آن را کور کنند.

آنانی که به عنوان مثال بر سر مسایل مهمی همچون "زبان باز" یا "تغییر خط" جنجال به راه می اندازند، فراموش می کنند، یا جرات نمی کنند، که بگویند: تا هنگامی که جامعه باز نیست و گفتن و نوشتن بسیاری حرف ها و اندیشه ها و انجام بسیاری کارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به زور قدرت سیاسی و نحمیل ایدئولوژیک، تابو و ممنوع شده است،  هیچ زبانی باز نمی شود؛ و تا آن هنگام که این مانع بر سر راه است، هیچ جامعه ی زنده ای رشد طبیعی نخواهد داشت، زیرا که مردم، تنها در جریان یک رشد طبیعی در جامعه و در نتیجه، پدید آمدن احساس نیاز به ارتفا بیش تر  ِ سطح این رشد است که به آگاهی و شعور لازم و آمادگی برای پذیرش دگرگونی های ضروری، از جمله: پذیرش ریشه ی واژه های بیگانه در زبان خود یا تغییر خط گنگ و غیر علمی خود دست می یابند و به دگرگون ساختن آن ها دست می یازند، نه با انواع و اقسام استدلال های زبان شناختی که فوه ی درک آن ها را تنها گروه کوچکی از اهل فن در اختیار دارند که خود امکانی هم برای اجرای همگانی آن ها ندارند.

افزون بر این ها، نیرو و انرژی ما نمی تواند و نباید صرف آن شود که آن چیزهایی که زمان، در طی سده ها و سده ها و در جریان یک حرکت طبیعی، پدید آورده و نتیجه اش سادگی و سودگی واژه ها، عبارت ها و کاربردهای آن ها بوده است، دوباره با دست به دامان شدن ما به استدلال های علمی و زبان شناختی، به زور و ضرب و بر خلاف حرکت چرخ زمان به روز اولشان برگردانده شوند.

زبان فارسی به دلیل پیشینه ی بس دراز و کهن خود، کاربردها و ساختارهایی را که از دیدگاه زبان شناختی به کار زبان نمی آید و در حقیقت جزو نیازهای اصلی آن نیست، از خود دور ساخته و به کناری نهاده است و یکسره زبان شناختی شده است. در حالی که بسیاری از زبان های زنده ی امروز (که برخی از آن ها به دلایل معین تاریخی تنها در مفاهیم و شمار واژه ها بر زبان فارسی پیشی گرفته اند)  هنوز گرفتار کارکرد ها و هنجارهایی هستند که از نظر زبان شناختی برون زبانی شناخته می شود و هیچ نیازی به آن ها نیست.

به عنوان مثال یکی از این هنجارهای برون زبانی که کارکرد ناب زبانی ندارد و بی هوده به شمار می آید، وجود نام های نرینه (مذکر)، مادینه (مونث) و اَمردی (خنثی) برای چیزها در این زبان ها است که خود تابع هیچ نظم و قاعده ای نیز نیست و اگر چیزی مانند " میز " در برخی  از این زبان ها مادینه است ( مانند زبان های فرانسوی و اسپانیایی) در زبان دیگری نرینه شناخته می شود ( مانند زبان آلمانی)، و این حتا برای خود مردم آن سرزمین ها مایه ی دشواری است و گاه حتا دانش آموختگان آنان را نیز به اشتباه می اندازد، زیرا این جنسیت برای اشیاء در همه ی بخش های دستور زبان آنان رعایت و صرف می شود. این هنجار (یعنی وجود جنسیت) در زبان فارسی نیز در دوران پارسی اوستایی و پارسی باستان وجود داشته است، ولی  رفته رفته از میان رفته است.

ویژگی دیگر زبان فارسی آن است که ساختار آوایی آن در طی زمان بسیار نغز و آهنگین شده است و واژه‌های ناهموار و گوش‌آزار در آن اندک ‌اندک ‌چنان سوده و ساده شده‌ است که از دید آوایی به واژه‌هایی هموار و دل پذیر دگرگونی یافته‌اند و این خوش آهنگی را مردم سرزمین های دیگر که آن را می شنوند گواهی می دهند. برای نمونه در زبان اوستایی واژه‌ی "خورنه" که در پارسی باستان "فرنه" و در پهلوی "خُوره" و "خُره" شده است، سپس  با ریخت های "فره" و " فر"  به فارسی دری درآمده است و  بیش از این دیگر نمی‌تواند کوتاه، تراشیده، خوش‌آهنگ، سوده و ساده شود و بدین سان به فرجام دگرگونی خود رسیده است. یا واژه ی " اهورامزدا " یه معنی خداوند بزرگ که رفته رفته اوهرمزد، اورمزد، هرمزد و سپس هرمز شده است.

مراد من از اشاره به این نکته این است که بگویم اکنون دست آویختن به استدلال های زبان شناختی و قاعده های دستوری برای اثبات این که مثلن "سپاس گزار ام" درست است و باید جای "سپاس گزارم" را بگیرد، کوششی بی هوده برای برگرداندن همان چرخ زمانی و زبانی است که در طی مدتی بس دراز واژه ها، عبارت ها و کاربردها را در خواندن و نوشتن ساده تر و سوده تر کرده است و این از نشانه های رشد هر زبان است که بتواند هر چه ساده تر و کوتاه تر و سریع تر مفاهیم و معانی را منتقل کند.

 آوردن‌ ضمیرهای ملكی‌، پس‌ از کلمه ها‌، به‌ صورت‌ منفصل‌ و نوشتن مثلن: «كتاب‌ام‌»، «دست‌ ات‌»، «صورت ‌اش‌» و جدا کردن شناسه‌‌ از فعل‌ و نوشتن مثلن: «روان‌اند» نیازی ضروری‌ پشت‌ خود ندارد و همان گونه که گفتم برگرداندن حرکت آن چرخی است که در طی سده ها واژه ها، عبارت ها و کاربردها را در خواندن و نوشتن ساده و سوده تر کرده است تا زبان بتواند به سرعت خود در انتقال معانی و مفاهیم بیافزاید.

در زمانی که همه ی زبان های پیشرفته در این حهت حرکت می کنند که زبان خود را دقیق تر، ساده تر و سبک تر کنند، افرودن چفت و بست هایی که در حقیقت بدان ها نیازی نیست و زمان خود آن ها را جداکرده است تا سرعت انتقال معانی و مفاهیم را شناب بخشد، کاری در خلاف جهت حرکت تاریخی رشد زبان است.

به گفته ی دیگر، استدلال های آورده شده برای پذیرفتن "سپاس گزار ام" اگر چه منطقی و پذیرفتنی به نظر می آید (و باید بگویم که در نوشتارت به خوبی از عهده ی توضیح آن برآمده ای)، به دلیلی که گفتم به لحاظ تاریحی عقب گرد است، ضرورتی برای آن وجود ندارد، دریافت مفهوم جمله را نه ساده تر، بلکه بر دشواری خواندن و نوشتن آن نیز می افزاید. به ویژه که "سپاس گزارم" و مانند آن، تاکنون نیز مشکل ویژه ای برای درک معنای خود ایجاد نکرده اند. دندانی را که درد نمی کند چرا باید کشید؟

بنابراین‌، به راحتی و بدون نگرانی می توان ضمایر ملكی‌ را پس از کلمه هایی‌ كه‌ به‌ حرف‌ صامت‌ پایان می یابند، چسباند و شناسه‌ها را نیز به فعل چسباند؛ به‌ جز در موردهای كاملن واضحی‌ مانند‌: «من‌ الان‌ در خانه‌ام‌»  یا «من ایرانی ام».

در زبان فارسی کدام جمله ای را می توان مثال زد که خواننده یا شنونده اش نتواند در آن، مثلن میان "زنم" به معنی "زن من" و "زنم" به معنی "زن هستم" نفاوت بگذارد؟ و اگر چنین است پس چرا انرژی و وقت خود را صرف تغییر آن می کنید؟

اگر کسی بضاعت علمی یا شجاعت سیاسی برای اشاره به اصلی ترین بندهای افتاده بر دست و پای زبان فارسی و مهم ترین آسیب های رسیده به آن و اشاره به مقصران آن را ندارد، دست کم می تواند به جای پرداختن به این گونه موضوع های غیر ضروری و افزودن انواع و اقسام خط ها و نفطه ها و حرف ها و نشانه ها (که در حقیقت نمایش کوششی جنون آمیز برای بزک کردن خنده آور آن پیر زال که آن را "خط فارسی" می نامند، است)، تا فرا رسیدن هنگام به خاک سپاری این خط کپک زده (که خود به یک تحول بنیادی در وضعیت اجتماعی و دگرگونی سیاسی نیاز دارد) برای دقیق تر شدن آن، پیشنهادی که به راستی مشکلی را از سر راه بر می دارد، بدهد.

مثلن می تواند تفاوت نوشتن "سپاس گزارم" و  "سپاسگزارم" و مانند آن ها را مورد نقد و بررسی قرار دهد که نه به دراز و کوتاه شدن واژه ها و جمله ها و مشکل شدن خواندن و نوشتن، بلکه به دقیق تر شدن کاربرد آن ها مربوط می شود؛ چرا که ما با بازگرداندن اسنقلال به واژه ها که به دلیل دستکاری شاعران و کاتبان از آن ها گرفته شده است، به فارسی زبانان و فارسی نویسان نیز می فهمانیم که ریشه و اصل واژه ها در کلمه های مرکب کدام است.

راه حل نسبی درست نویسی فارسی، باز گرداندن استقلال واژه ها و آزادکردن نوشتن فارسی از بندهایی است که در طی سده ها, به طور عمده از سوی کاتبان، نسخه برداران و نیز شاعران بر دست و پای آن نهاده شده است.

 کاتبان برای سرعت در کار و صرفه جویی در جوهر، کلمه ها را به یکدیگر لحیم می کردند و کم ترین فاصله ها را میان واژه ها در نظر می گرفتند و شاعران نیز در تنگی تنظیم وزن و قافیه، با ترکیب، تصغیر و یا افزودن حرف ها، به واژه ها دستبرد زده اند.

هدف از ارائه ی هر شیوه ای در نگارش فارسی باید تا آن جا که می شود ترمیم این آسیب ها و آسان تر و سریع تر کردن نوشتن، خواندن و دریافت واژه ها و جمله ها باشد، نه اقزودن غیر ضروری انواع خط ها، نفطه ها و حرف ها و این قبیل کارها (مانند ا در سپاس گزار ام).

شیوه ی نگارش فارسی، تا رسیدن هنگام تغییر خط آن، باید به واژه های مدفون در ترکیب های غیر ضروری حیات دوباره ببخشد و کار با الفبای فارسی را نرم تر کند.

مشکل ترین بخش نگارش فارسی، تعیین حد یک واژه ی مستقل و تعیین تکلیف کلمه های مرکب است. هرج و مرج حاکم در نوشتن واژه های مرکب نه از یرخورد لغوی با موضوع، بلکه از برخورد فنی و سلیقه ای با آن ها ریشه می گیرد.

از این رو جدا نویسی از نظر دانش اتیمولوژی (Etymology  علم اشتقاق و شناسایی کلمه) که زبان فارسی هنوز گام نخست آن را هم نپیموده است، دارای اهمیت است و مساله ی رسم الخط فارسی که اکنون به خطی غیر علمی و مزاحم تبدیل شده است، بخش بسیار مهمی از مساله ی نوسازی و بازسازی زبان فارسی است و تا آن زمان باید بر حذف استثناهای دست و پا گیر دستوری و نگارشی و یافتن قاعده ای عام برای آن اصرار ورزید.

از جمله باید به علایم و نشانه ها نیز ( نشانه هایی مانند : می، بی، ها، تر، ترین  و . . . ) همچون واژه ها حیات مستقل بخشید و آن ها را به عنوان علایم راهنمای آموزش زبان فارسی به کار بگیریم، نه آن که آن ها را در دل واژه ها پنهان کنیم و رد پای آن ها را با چسباندنشان به واژه پاک کنیم و به شماره ی دندانه ها نیز که خود یکی دیگر از مشکلات خط فارسی است، بیافزاییم.

هر گونه سر هم نویسی بی هوده که شکل شناخته شده ی واژه را در هم بریزد و خواندن و فهم آن را سخت و کند تر کند جز سهل انگاری نام دیگری ندارد.

کلمه ی مرکب واقعی آن کلمه ای است که از ترکیب دو یا چند واژه ی شناخته شده ی مستقل، مفهوم و منظوری نو بسازد، به گونه ای که این معنی و منظور نو، در واژه هایی که مصالح ساخت آن ترکیب بوده است، وجود نداشته باشد. این معنی نو را "بسیط" می نامند.

در کلمه ی "جوانمرد" ، هر یک از اجزای کلمه (یعنی کلمه های جوان و مرد) دارای معنی شناخته شده و مستقلی است که در معنی ترکیب جدید نیست و با آن ارتباطی ندارد. به گفته ی دیگر مفهوم کلمه ی "جوانمرد" ارتباطی به معنای اجزای خود یعنی به معنای کلمه های "مرد" و "جوان" ندارد و به پیرزن هم می توان صفت جوانمردی داد که نه مرد است و نه جوان. از این رو کلمه ی "جوانمرد" یک کلمه ی مرکب واقعی است و به عنوان یک واژه ی مستقل می باید یکپارچه و سرهم نوشته شود.

از این دسته می توان نمونه های زیر را  نام برد: پیشخوان، دستپاچه، دستخوش، پیشکار، سرخاب، پایمردی، دلواپس، رختخواب، شبیخون، بازیگوش و . . .

لیکن یکپارچه و سر هم نویسی برای آن واژه های مرکبی که چه عینی و چه ذهنی، به معنی اجزای خود مربوط می شود، ضروری نیست. به عنوان نمونه:

آب میوه، جهان گرد، دانش آموز، دانش جو، گل برگ، شیمی دان، کوه نورد، باستان شناس، شاه زاده، پی آمد، ماه رو، سنگ دل، روان پزشک، پیش رفت، صاحب خانه، جمع آوری، دل خواه، خوش حال، خوش بخت، گم راه، نیم روز، نوش دارو، خوش آیند، دل آرام، گم نام، سپاس گزاری. تاج گذاری و . . .

یافتن قانون عام برای نوشتن واژه های ترکیبی، به شرط پرهیز از تعصب و ترک عادت های ناموجه، شدنی است، زیرا سرهم نویسی غیر ضروری وازه های مرکب، همان گونه که گفتم، مبنای زبان شناحتی یا آوا شناحتی ندارد.

حمیرای عزیز،

مشخص کردن اصول و فاعده های درست دستوری هر زبان، تنها یک گام از گام های ضروری برای درست و دقیق و نیرومند کردن آن زبان است. گام اصلی تر ولی، فراهم کردن آن نهاد و امکانی است که بتواند این اصول و قاعده های درست را به روشی مدرن و علمی تدوین کند، اجرای آن ها را در همه ی سطوح آموزشی الزامی، رعایت آن ها را مراقبت و از بروز هرج و مرج و اعمال سلیقه های شخصی جلوگیری کند.

چنین نهاد و امکانی نیاز به دو شرط "اعتبار و مشروعیت اجتماعی" و همچنین "قدرت سیاسی" دارد:

اعتبار و مشروعیت برای آن که مردم، تدوین کنندگان و اعمال کنندگان این اصول را از آن خود بدانند و کارشان را در جهت افزایش نیروی زبان و ارتقاء فرهنگ خود ببینند تا با میل و رغبت به اجرای آن ها گردن بنهند.

و لزوم داشتن قدرت سیاسی برای آن است که این قدرت بتواند درهای جامعه را بدون هر گونه تنگ نظری به روی اندیشه های والای بشری باز کند، انسان ها را در یک جامعه ی باز درگیر داد و سندهای مستقیم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و هنری کند و دامنه ی فرمان و تاثیرش همه ی نهادها و ارگان های فرهنگی، همه ی سطوح آموزشی، مطبوعات، رادیو و تلویزیون و هر چه با زبان و فرهنگ کشور ارتباط دارد را فرا گیرد.

این نهاد و امکان، امروز در ایران وجود ندارد و بیش ترین ِ آن کسانی که گردانندگان بالاترین نهادهای فرهنگی کشور هستند، از بالاترین درجه ی بی سوادی و بی مسئولیتی برخوردارند و جابشان در دفتر ریاست فرهنگستان و مدیریت دانشگاه و دانشکده نیست، و آنان که بر سریر قدرت نشسته اند در گفتارهایشان دو جمله ی فارسی را در میان ده ها جمله ی عربی پنهان می کنند و در مسیر جایگزین کردن عقب افتاده ترین و خرافی ترین بخش های فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ ایرانی گام برمی دارند و با این کار، واژه های غیر ضروری و حتا متروک عربی و ساختارهای دستوری زبان عربی را همچنان در زبان فارسی حفظ کرده و حتا افزایش می دهند.

کوتاه آن که تا هنگامی که درهای جامعه را بر روی هر چه که بوی دیگری جز اندیشه های فرهنگ مسلط بدهد بسته اند و گقتن و نوشتن آن ها را تابو و ممنوع کرده اند، زبان نمی تواند در داد و ستدی دایمی و ارگانیک با اندیشه های گوناگون علمی و فرهنگی و اجتماعی در ایران و جهان قرار بگیرد تا در نتیجه، احساس نیازی برای رشد دادن و دگرگون کردن آن در همگان (و نه فقط در میان گروهی زبان دان و زبان شناس) ایحاد شود.

از این رو بجث های آکادمیک صرف (پیرامون پرسش هایی چون: آیا "سپاس گزارم" درست است یا "سپاس گزار ام"؟) اگر چه از دیدگاه علمی کاری سودمند است، ولی اگر با اشاره به مهم ترین نیاز زبان فارسی یعنی "لزوم فراهم شدن شرایط لازم برای به احرا گذاشتن نتایج به دست آمده از این بحث ها" همراه نشود، در به ترین حالت، کاری ناکافی است و بسنده کردن دایمی به آن، خردمندانه نیست و راه به جایی نمی برد. این کار مانند آن است که برای تهیه ی نان همه ی اصول و قاعده های مربوط به درست کردن خمیر نان و مصالح و مواد و ایزار لازم برای این کار را در دستور پختن آن ذکر کنی، ولی فراموش کنی به این نکته اشاره کنی که پس از آن که این خمیر آماده شد، به تنوری هم نیاز هست تا خمیر ما را به نان که مراد اصلی ما بوده است تبدیل و آن را قابل خوردن کند.

در ایران جای این تنور خالی است و آن دسته از زبان دانان ما را که از روی ساده نگری یا فراموشی، در بحث های صرف آکادمیک خود به آن اشاره ای نمی کنند، با خوش بینی می توان افرادی غرق در مسایل علمی پنداشت، ولی آنانی که آگاهانه و به عمد از اشاره به این مهم طفره می روند، افرادی بزدل و سودجو هستند که دیگران را با مسایلی مشغول می کنند که خود می دانند سخن گقتن خشک و خالی از آن ها بدون اشاره به لزوم تامین شرط اصلی برای تحقق آن ها، یعنی تحقق شرط سیاسی، کسی را به جایی نمی رساند.

ولی چه باک! سخن راندن روشنفکرانه دست کم موجب پیدا شدن اسم و رسم و شهرت و اعتباری برای آنان که می شود.

حتا نیم نگاهی به تارنمای پربار تو بانوی فرهیحته نشان می دهد که تو در زمره ی هیچ کدام از دو گروه بالا نیستی و از این رو است که من با علاقه به تارنمای تو می نگرم و آن را می خوانم و با میل و علاقه است که به پرسش تو پاسخی در حد بضاعت می دهم.

در هر حال در این جا سخن را کوتاه می کنم و از تو می خواهم که اگر پاسخ من کافی، به مورد و یا رسا نبوده است، مرا ببخشی.

و.....

ایام به کام

 

آریا ادیب

 

 

+ نوشته شده در  Mon 2 Feb 2009ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 


Free counter and web stats