تبليغاتX
چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!! - چطور "آلوچه" گوجه سبز شد؟

چند خطی از یک معلم زبان فارسی !!!

 

رنگها سبز روشن است و هوا برگ برگی و باد که می آید ته بوی شکوفه دارد با یک بوی عجیب سبز کال. باد می آید و برگها سبز روشن است و روح من که همیشه این وقتها "آلوچه" پر می کشد.

آمده نیامده مقنعه و کیف را می انداخت ومی رفت سراغ باغچه. باغ را درختهای آلوچه معنی می کرد. هر درختی قصه ای داشت با قهوه ای شیاردار تنه وبا آلوچه هایی که گاه دور از دست بودند. ریز، درشت، ترد، ترش،گوجه ای، همه جورش بود. آلوچه ی ترش ریز فروریخته از کاهگل دیوار ته باغ اما، همیشه اولی بود که از زیر شکوفه سبزمی شد. بین دو انگشت که می گرفتش قد ماش بود و شکوفه برگ ها هنوز دورش. بین دوانگشت می گرفت و گلبرگها را فوت می کرد و باد می آمد از نوع بهاری... مزه، بوی خاطره ای گنگ بود و حسی کال از آنچه خواهد آمد... و می آمد، همیشه می آمد، و جیبهایش پراز چغاله آلوچه می شد.

هوا هنوز آلوچه ای می شود اینجا، وقتی باد می آید از نوع بهاری با یک بوی عجیب سبز کال و ته شکوفه ای.

 مانده ولی تا "گوجه سبز"های روی پیشخوان.
+ نوشته شده در  Sat 16 May 2009ساعت 1 قبل از ظهر  توسط حمیرا بهادرانی  | 


Free counter and web stats